اس ام اس فکو فامیله داریم اردیبهشت ۹۳ سری چهارم

.

.

داداشم بعدازظهر طوری به حرف های متخصص مو درمورد کاشت مو 
بادقت گوش میداد که انگار قراره همین فردا بره مو بکاره.
لا مصب شونه میزنی تو موهاش شونه میشکنه.
این جور آدما رو باید زد با لوله جاروبرقی دندونشونو شکوند.
(مدیونی اگه فک کنی این کار رو کردم)

.

.

داداشم میگفت امتحان نهایی زبان داشتیم دقیقه های آخر معلم اومدتوکلاس دور از چشم مدیر ازسوال اول شروع کرده جوابارو میگفته بچه ها همین که میبینن به ۱۰ رسیدن برگه هاشون رو میگیرن بالا……… حالا کجاشو دیدی داداش من همون سال با معدل ۱۶ رتبه اول شد یه عالمه جایزه دادن بهش………..حالا ما میشیم ۱۹،۸۸ رتبه پنجم کلاس خخخخخخ

.

.

گودزیلای یکی از این فامیلای پاستوریزمون از مهدکودک اومده به مامانش گفته ماااامااان میشه من با کتـــــــــی ازدباج کنم؟؟
مامانش:پسرم بذار بزرگ شی ببینیم چی میشه..!!!
۲ روز بعد
ماااامااان من نمیخوام با کــتــــــــی ازدباج کنم؟؟
مامانش:چرا؟؟
برای اینکه همش غر غر میکنه تازه شکلاتاییم که میاره روش علامت استاندارد نداره!!!
دخترای گل توجه کنید ممکنه حتی یه علامت ساده تو سرنوشت شما تاثیر داشته باشه!!
لایک=کار از ریشه خرابه!!!

.

.

داشتم میخندیدم مامانم گفته چته میخندی ؟گفتم کرم دارم 
حالا رفته قرص انگل گرفته برام میگه: بخور 😐

.

.

یه گودزیلا داریم حرفش که با تلفن تموم میشه باهاش بای بای میکنه.

.

.

از مدرسه اومدم خسته وکوفته اومدم در راهرو رو باز کنم:
یهو یه دمپایی با سرعت نور خورد تو سرم:|
وقتی بهوش اومدم دیدم خواهرم بالا سرمه…
بهش گفتم:وحشی چرا دمپایی پرت می کنی؟اصن چرا تو راهرویی؟؟
میگه:صبح که رفتی صد تا مگس حمله کردن
تا الان ۳۵تاشون رو کشتم:|
۳تاشون توشیشه مربان:|
بقیشون تو سالن در رو باز کنی همشون پخش میشن:| 
خواهره ما داریم؟؟؟؟؟؟

.

.

()()()()()()()
پـــــرسپولیس
—————–(اختصاری ملکه قرمز)
عاقا بگم براتون که دختر داییم هم کلاسیمه.خیلی هم دختر شریه…این یه روز با چند نفر دعوا میکنه که از یه کلاس دیگه بودن.اونا هم میان کلاس ما دعوا رو ادامه بدن.حالا دختر داییم میاد جوابشونو بده:گوسفندا برید طویله خودتون.بذارید ما هم توی طویله خودمون بمونیم.
دختر داییم خرسند از جواب دندون شکنی که داده ^__^
من و بچه های کلاس 🙁
اونایی که داشتن با دختر داییم دعوا میکردن 🙂
کلا ما رو گاو و گوسفند کرد و رفت تو افق محو شد

.

.

بابام یه اتیش بزرگ درست کرده بود واسه کباب بعد منم با ذوق رفتم که از اتیش عکس بگیرم مامانم نه گذاشت و نه برداشت صدام زد میگم جانم میگه میدونی هی بزرگتر میشی هی خرتر میشی!؟ میگم چرا؟!البته باچشای از حدقه دروامده میگه این مسخره بازیا چیه!بعد میگن فرار مغزها>_<
من۰_o
ذوق هنری
سایر دوستان عکاس و هنرمند

.

.

بابام با مامانم داشتن دعوا میکردن رفتم حل کنم موضوعو بابام ورداشت گفت زر نزن تو موضوع خانوادگیه 😐 من جزء اون خانواده نیستم آیا؟ 😐

.

.

میگن تو جهنم یه دوربین میدن دستت میگن برو از بچه های خواهرت عکس بگیر…مگه یه جا ثابت میمونن ؟؟!!